ضیافت زندگی
زندگي ما ، زائيده انديشه ماست
آنکه مي گويد همه چيز خوب است و بدي وجود ندارد با کسي که همه چيز را اهريمني مي پندارد تفاوتي ندارد . برآيند چنين افکار سخيفي به چاه نيستي گرفتار آمدن است تنها کساني خوبي را خوب مي بينند که بدي و و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و
موعظهها بر گوش هاي سنگين كارگر نميافتد، "اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده،ارزشهاي اسلامي رنگ باخته و
دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف ميرود.
با
انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه ميشد كرد، انجام ميدهد." دكتر شريعتي همچنين مينويسد: "امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشتهشدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه ميكرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهيد است. امام حسين (ع) در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدش قيام ميكند و از يك سو،
نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدي
نميبيند. "آنها كه تن به هر ذلتي ميدهند تا زنده بمانند، مردههاي خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند ومرگ خويش را انتخاب كردهاند درحالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندن شان بود توجيه و تاويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند. آيا آنها كه براي ماندنشان تن به ذلت و پستي، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند هر كس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، ميبيند. * مسئوليت ما "اين كه حسینفرياد ميزند پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند فرياد ميزند كه: "آيا كسي هست كه مرا ياري كند " مگر نميداند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سئوال، سئوال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست پ-ن1:والبته در هر زمان نوع مواجه یزیدیان وحسینیان وباتوجه به دو عنصر زمان ومکان که عاشورا در آن تکرار می شود فرق می کندولی نکته مهم این است که حسین (ع)وعاشورا وشرایط زمانی ومکانی آن وهمچنین یزد ویزیدیان را بشناسیم وشرایط روز خود را درک کنیم پ ن2:روزنامه ای نوشته بود اگر عاشورا تکرار شود ما دیگر نمی گذاریم حسین شهید شود!!!!!! رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر يار خاکسار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند چو پرده دار به شمشير مي زند همه را کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
گويند: كافرى از ابراهيم (ع ) طعام خواست . ابراهيم گفت : اگر مسلمان شوى ، تو را مهمان كنم و طعام دهم . كافر رفت . خداى عزوجل وحى فرستاد كه اى ابراهيم !ما هفتاد سال است كه اين كافر را روزى مى دهيم و اگر تو يك شب ، او را غذا مى دادى و از دين او نمى پرسيدى ، چه مى شد؟
ابراهيم در پى آن كافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . كافر گفت : چه شد كه از حرف خود، برگشتى و پى من آمدى و برايم سفره گستردى ؟ ابراهيم (ع ) ماجرا را بازگفت . كافر گفت : اگر خداى تو چنين كريم و مهربان است ، پس دين خود را بر من عرضه كن تا ايمان بياورم و مسلمان شوم .
اهريمن را باور داشته باشند و از آن پرهيز کنند .
او مينويسد: "شهادت حسيني شرايط ويژه خود را ميطلبد وقتي ظلم،
انحطاط و انحراف همهگير ميشود
صبح آمده ست برخيز
بانگ خروس گويد
وينخواب و خستگي را
در شط شب رها کن
مستان نيم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فرياد
در کوچه ها صدا کن
خواب دريچه ها را
با نعره ي سنگ بشکن
بار دگر به شادي
دروازه هاي شب را
رو بر سپيده
وا کن
بانگ خروس گويد
فرياد شوق بفکن
زندان واژه ها را ديوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را
مهمان کوچه ها کن
زين بر نسيم بگذار
تا بگذري از اين بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستي
باران صبحدم را
بر شاخه ي اقاقي
ايينه ي خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکين
باغ عقيم ديروز
اينک جوانه آورد
بنگر به نسترن ها
بر شانه هاي ديوار
خواب بنفشگان را
با نغمه اي در آميز
و اشراق صبحدم را
در شعر جويباران
از بودن و سرودن
تفسيري آشنا کن
بيداري زمان را
با من بخوان به فرياد
ور مرد خواب و خفتي
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن
شفيعي کدکني (م.سرشک)
![]()
چند ماه پیش رفته بودیم ،(اوشان فشم)که از شهرستانهای تابعه تهران است ومنطقه بسیار خوش آب وهوائی است .تابستانهای معتدل والبته زمستانهایش سرد است.کنار رودخانه نشسته وکفشها وجورابها را در آورده وپاهایم را درون آب گذاشته بودم.همسرم کفشهایم را برداشت وبه قصد شوخی یکی از لنگه های آن را به طرفم پرتاب کرد که من جا خالی دادم ولنگه کفش درون رودخانه افتاد ،هر چه تلاش کردیم نتوانستیم آن را از آب بگیریم ومن مجبورشدم با یک لنگه کفش به خانه برگردم که این هم خود طنز زیبائی است که چطور با یک لنگه کفش می توان رانندگی کرد وچطور جلوی چشم همسایه ها می توانی وارد آپارتمانت بشوی و......الان که داشتم این داستان رامی خواندم وعینا نقل میکنم.........
(روزي هنگامي که گاندي سوار قطار مي شد يکي از کفشهايش بر روي ريل افتاد . اما چون قطار در حال حرکت بود او فرصت برداشتن آن را نداشت . همراهانش در کمال تعجب ديدند او کفش ديگرش را نيز درآورد و بر روي ريل انداخت . وقتي علت را جويا شدند ، پاسخ داد : اگر مرد فقيري براي برداشتن آن آمد ، بتواند از هر دوي آنها استفاده کند…)
به خودم گفتم چرا من اون موقع این کار را نکردم می تونستم اون لنگه کفش دیگه رو توی آب بیندازم تا اگر کسی تونست هر دو تاشو بگیره بتونه استفاده کنه چون یک لنگه کفش هیچوقت به در د من نخورد وعاقبت دور انداختمش
پ-ن :شما اگه این مسئله براتون پیش اومد مثل من خساست نکنید
![]()
گرامي ترين و زيباترين ها در جهان ، نه ديده مي شوند و نه حتي لمس مي شوند؛ انها را تنها بايد در دل حس كرد.
( هلن كلر/ Helen keller)

در خواب هاي کودکي ام
هر شب طنين سوت قطاري
از ايستگاه مي گذرد
دنباله ي قطار
انگار هيچ وقت به پايان نمي رسد
انگار
بيش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هايش
تنها تويي که دست تکان مي دهي
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله مي كشد
با دود گيسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود...
![]()
سرى سقطى ، صوفى و عارف مشهور بغداد است . نود و هشت سال عمر كرد و در سال 251 ه .ق درگذشت . در طريقت او، محبت و شوق بسيار مهم و كارساز است . جنيد بغدادى ، عارف نامدار اسلامى و خواهر زاده او، وصيت كرده بود كه او را در قبر سرى سقطى دفن كنند.
نقل است كه يك بار، يعقوب عليه السلام را به خواب ديد . گفت : اى پيغمبر خدا!اين چه شور است كه از بهر يوسف در جهان انداخته اى ؟ چون تو را محبت به خدا، كامل است ، حديث يوسف را از ياد ببر.
ندايى به درون او رسيد كه باش تا بنگرى . و جمال يوسف (ع ) را به او نماياندند . نعره اى زد و بى هوش افتاد . سيزده شبانروز بى عقل افتاده بود و چون به عقل باز آمد، گفتند: اين جزاى آن كس است كه عاشقان را ملامت كند .
| Design By : Night Skin |

